|
نگاهی به فیلم «پذیرایی ساده» |
|
به رنگ پول |
|
|
|
هنری
|
|
يكشنبه ، ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ ، ۱۱:۴۵ |
|
فرهنگخانه: تست روانشناسی فیلم «یک پذیرایی ساده» تجربه خوبی برای مانی حقیقی به حساب ميآید چرا که در همین گام اول تقریبا نگاههای بسیاری را به خود جلب کرده است. مضمون اصلی فیلم همان گونه که از نامش آشکار است، سوار بر سادگی اما با معنایی عمیق پیش ميرود. این معنا حالا در اینجا با یک سفر دو نفره آغاز ميشود و بدون هیچ هیاهویی به یک تحول درونی ختم ميشود. لیلا (ترانه علیدوستی) و کاوه (مانی حقیقی) زوجی هستند که قرار است مقداری پول را بین آدمهای مختلف تقسیم کنند. پخش شدن این پول ها در بین مردم به حضور داستانک های کوتاه و تاثیرگذاری در فیلم تبدیل ميشود که قصد آزار روح بیننده را ندارد. بیان مفاهیم در عین سادگی در این فیلم موجب شده تا روح بیننده از تلخی پنهان در جزییات معناها کمترین آسیب را ببیند. قصههای موجود در فیلم نیز شبیه جریان خود فیلم با سرعت و در سفر ميگذرد. شاید سفر این شخصیت ها و حضور آنها در این فضای سرد و یخ زده، نمادی باشد از روح و فکر آدمهای امروزی که تنها در پی به دست آوردن پول هستند. شوخ طبعی های شخصیت کاوه توانسته تا حد قابل قبولی فیلم را نجات دهد و از سردی بیش از حد حاکم بر فضا بکاهد. جالب توجه است که فضای یخ زده همراه با سکوت در این فیلم همگام با مفهوم اثر حرکت کرده است و قصد ندارد تا بیننده را به اجبار به این فضا وارد کند. این فیلم قضاوت و هر گونه تغییر را بر عهده تماشاگر ميگذارد تا از قبل نکتهای را پیش بینی نکرده باشد. این فیلم در عین سادگی نمایشگر رفتارهای سرد و بی رمق ما آدمها نسبت به یکدیگر در دنیای امروز است. این فیلم در واقع ذهن مخاطب را به یک فضای روانکاوانه دعوت ميکند به طوری که بیننده نیز خود را در چنین شرایطی قرار دهد و بر اساس آن تصمیمياتخاذ کند.
محتوای فیلم شاید عبور از همین دستبندهایی باشد که بر دست و پای آدمها بسته شده است و برای به دست آوردن پول ممکن است دست به هر کاری بزنند. نمونه بارز این نکته را نیز ميتوان در همان سکانسی دید که آن مرد در حال حفر کردن یک قبر برای نوزاد از دست رفته اش است و دست آخر با گرفتن پول از دست کاوه راضی ميشود و از کندن زمین نیز صرف نظر ميکند. فیلم البته در بخش رو به انتهای خود کميدچار افت ریتم ميشود که البته این مشکل با شلیک نهایی لیلا به آن حیوان در لحظه آخر فیلم را نجات ميدهد و به پایان بندی خوبی دست پیدا ميکند. در واقع بیش از آن که تلقین حس به تماشاگر در این اثر هویدا باشد، همراه شدن با ذهن مخاطب آن هم به شیوه ای ساده و آرام در لحظات فیلم حاکم شده است. این فیلم با یک عقیده نسبی و معلق میان صحیح بودن یا نبودن رفتارها عمل ميکند و شاید انتخاب این زاویه دید از سوی نویسنده و کارگردان همان نکته مهميباشد که این اثر را از سایر آثار متمایز ميکند. |