|

فرهنگخانه- حافظ روحاني: من بعد از دوران دانشجوييام تاكنون اين كار را كردهام كه دنيا گرافيكي به اسم گرافيك ايراني داشته باشد. اين ديدگاه من است كه به كار گرافيك اضافه ميشود. من مثلا هيچوقت براي اركستر مجلسي عكس رهبر آن كنسرت را با يك تركيببندي خوب كار نكردهام بلكه شاعرانه نگاه كردهام و براي آن موسيقي يك درخت گذاشتهام. براي اينكه فرهنگ ما، فرهنگ شاعرانه است.
اين گفتوگو به بهانه نمايشگاه تصويرسازيهاي قباد شيوا در گالري كبك انجام شد ولي شايد به واسطه كمدانشي نگارنده اين سطور، گفتوگو به جاي ديگر رفت و آنچه در ابتدا قرار بود مصاحبهيي نيمساعته باشد، به بحث و جدلي دوساعته منتهي شد كه براي من، شخصا بسيار جذاب بود؛ گفتوگويي كه در ابتدا با پرسشي از تصويرسازي آغاز شد و رسيد به مفهوم گرافيك، تعريف هنر و حتي تاريخ و فرهنگ ايران.گفتوگو در دفتر كار آقاي شيوا انجام شد؛ طراحي كه هنوز مصر است با دست كار كند و هنوز معتقد است كار با كامپيوتر مثل فرش ماشيني است، همچنان كه رولد دال معتقد است با كامپيوتر نميتوان يك شاهكار ادبي خلق كرد. شايد اين علاقه به خاطر پرورشاش در دانشكده هنرهاي زيبا به عنوان نقاش باشد؛ جايي كه شاگرد محمود جواديپور بود. شايد همين پرورش بود كه او را به سوي كارهايي پر از رنگ سوق داد كه او در آنها دست و دلبازانه از رنگهاي خالص استفاده ميكند و سليقه رنگياش را به رخ ميكشد و سرخوشانه خطوط منحني را در هم ميتند. او برخلاف ديگر طراحان گرافيك از خط نستعليق و ديگر خطوط فارسي – خط كوفي مثلا – با حسي از شيطنت و بازيگوشي طرف ميشود. ابراهيم حقيقي در كار با خطاش بهرغم به كار بردن همين انحناها خشك و صلب ميشود، شايد چون بازيگوشي شيوا را ندارد، بازيگوشياي كه حتي در امضاي شيوا نيز نمود دارد، با اغراق در دايره حرف «و» كه مثلا در امضاي «حقيقي» تبديل به خطي خشك و مكانيكي ميشود. همين ماهيت تغزلي، همين انحناها، همين رنگها، او را محبوب و پرخواستار ميكند. سليقه گيرايش و روحيه سرخوش كارهايش او را هميشه در سطح اول گرافيك ايران نگه داشته است. گفتوگوي آقاي شيوا با اعتماد را ميخوانيد.
آقاي شيوا من شخصا از شما كار تصويرسازي نديده بودم، ما جوانترها بيشتر شما را به خاطر پوستر و كارهايتان روي خط فارسي ميشناسيم. از چه زماني كار تصويرسازي ميكنيد؟
اين قضيه را گفتهام كه كساني كه براي مصاحبه ميآيند متاسفانه چندان شناختي از مصاحبه شنونده ندارند و نميدانند كه پوسترهاي من هم تصويري هستند. يك كتاب تصويرسازي نشر نظر از كارهاي من در ۴۰۰ صفحه منتشر كرده است. اگر ميخواستم همه كارهاي تصويرسازي خود را در آن كتاب جا دهم، ۸۰۰ صفحه كتاب ميشد، پس مجبور شدم تقريبا ۴۰۰ تصوير را حذف كنم. من اصلا تصويرسازم و خيلي براي من عجيب است كه شما ميگوييد كارهاي تصويرسازي من را نديدهايد. در رابطه با سوال شما بايد بگويم من تصويرسازم و حتي پوسترهايم هم ايلوستراتيو است. نسل جوان سوال ميكند كه شما كه تصويرسازي نميكرديد، از چه زماني شروع به تصويرسازي كرديد، لااقل اين كتاب را نگاه كنيد. يك كتاب ديگر هم منتشر شده است كه مجموعه پوسترهايم است با همان عنوان «از سالها پيش تا هنوز هم». يك مجموعه سوم هم با همين عنوان داريم جمعآوري ميكنيم كه مجموعه ديزاينهاي من خواهد بود، از آرمها گرفته تا تنظيم صفحات بروشورها ومجلهها و... يك كتاب هم كه در سطح بينالمللي پخش شده، كتابي است كه A.G.I از آثار من منتشر كرده است. آنها پنجسال پيش با من تماس گرفتند كه كار بفرستيد، چون ما تحقيق كرديم و ديديم كه كارهاي شما جدا از اينكه امروزي است، ويژگيهاي فرهنگ و جغرافياي ايران را دارد. انجمن A.G.I، ۱۱نفر را در سطح جهاني انتخاب كرده و آثار هركدام را در كتابهاي مستقل چاپ كرده است، و كتاب اختصاصي من هم از همين سري كتابهاست. سازمان A.G.I تا به حال از هيچ طراح ديگر ايرانيكتاب چاپ نكرده است. در اين كتاب تعدادي از پوسترها، آرمها و روي جلدهاي كتابهايم را گذاشته كه همهشان تصويرسازي هستند، خود تصويرسازيها را هم در كتاب ميبينيد، اين كتاب در سطح جهان پخش شده است. در داير\المعارف بريتانيكا هم كارهاي من با عنوان گرافيك ايراني ثبت شده است. توي اين مملكت كسي از اينها اطلاع ندارد. مثلا اين كتاب را كه A.G.I چاپ كرد، حتي در انجمن هم به خاطر برخي بخل و حسادتهاي معمول كسي انتشار اين كتاب را اطلاعرساني نكرد. ولي من اينجا در آتليهام نشستهام و دارم كار خودم را ميكنم.
هنوز به نظر ميرسد كه با دست كار ميكنيد.
در دفترم چند نفر تكنسين كامپيوتر دارم، ولي من معتقدم كه كار كامپيوتري مثل فرش ماشيني است كه حس ندارد. خود غربيها در زمينه هنر گرافيك به افرادي كه پشت كامپيوتر مينشينند و عكسها را از اينترنت جمع ميكنند و كنار هم ميچينند ميگويند computer puppets (پاپت به معني عروسك خيمه شببازي) و تصاويري كه با اين شيوه خلق ميشود را خود غربيها Image prostitude ميگويند يعني فحشاي تصويري. ميتوان گرافيك را دو جور ديد، يكي مساله بازار است. براي كساني كه كارت ويزيت ميخواهند يا سربرگ و مشابه آن كه خيلي هم خوب است. اما نميتوانيم اين نوع گرافيك را هنر بگوييم. وقتي ميشود گرافيك را هنر خواند كه يك هنرمند پشتش باشد و طبيعي است كه وقتي هنرمند كاري انجام ميدهد، خود و انديشهاش نيز در كارش جاري ميشود، اسم اينگونه كار گرافيك را من «گرافيك تاليفي» گذاشتهام. اين آثار علاوه بر اينكه اطلاعرساني ميكنند، ميتوانند از بداعت هنري نيز برخوردار باشند. من طراحي بلدم، با دست كار ميكنم، وخيلي هم از اين كار لذت ميبرم ولي موقع فرستادن به ليتوگرافي كارهايم اسكن ميشوند و معتقدم كه فقط با فتوشاپ برنامههايي از اين نظر كار كردن، اصلا هنر نيست، فن است و البته جامعه به آن احتياج هم دارد. ولي در سراسر جهان هنرمنداني هستند كه عقايد و نظرات خودشان را نيز به سفارش اضافه ميكنند و در اين شرايط است كه گرافيك هم وارد عالم هنر ميشود. مثلا A. G. I در سال ۱۹۵۴ پايهگذاري ميشود، منتها نگاهش به آثار گرافيك بعد از انقضاي تاريخ مصرف اطلاعرساني است. چون شما فرض كنيد داريد نمايشي اجرا ميكنيد و به من مراجعه ميكنيد تا پوستري طراحي كنم تا آن را به ديوار بزنيد و اطلاع دهيد كه نمايش در كدام تالار اجرا ميشود. اطلاعرساني وظيفه اصلي گرافيك است منتها تا وقتي كه تئاتر شما بر صحنه است پوستر كارش را انجام ميدهد، ولي وقتي كه نمايش از صحنه پايين بيايد تاريخ مصرف اين پوستر هم به پايان رسيده است. اما آثار گرافيكياي هم هستند كه بعد از انقضاي تاريخ مصرف آنها باز هم مورد توجه مردم هستند و اين بار ارزشهاي هنري موجود در آن است كه به آنها انرژي ماندن ميدهد. پس A.G.I در سال ۱۹۵۴ با اين نگاه به هنر گرافيك تاسيس شد و نخستين كساني كه به عضويت اين انجمن انتخاب شدند كساني بودند كه مدرسه باوهاوس آلمان را پايهگذاري كرده بودند. پس ما يك گرافيك بازاري داريم كه بازاري معني تحقيرآميز ندارد بلكه براي نياز بازار است، قرار نيست همه پوسترها يا آرمهاي جهان شاهكار باشند. اما در تمام دنيا اگر فرض كنيم كه مثلا يك ميليون نفر دارند از طريق آثار گرافيك اطلاعرساني ميكنند، در اين ميان شايد تنها صد نفرشان مولف هستند و فرهنگ گرافيك را در هر جامعه ارتقا ميدهند. من هم سعي كردم در زندگي حرفهييام جزو اين گروه باشم و هزينهاش را هم دادهام، چنانچه هنوز دارم اجاره دفتر ميدهم، ولي خب وقتي كارم در بريتانيكا ثبت ميشود يا A. G. I برايم كتاب درميآورد، من مزدم را گرفتهام.
وقتي گرافيك را به عنوان تاليفي معرفي ميكنيد، وقتي تكثير ميشود از ارزش هنرياش كم نميشود مثل نقاشي كه يك نسخه است؟
بله، نقاشي تك است ولي گرافيك وقتي تكثير ميشود به گرافيك تبديل ميشود، اگر قرار باشد تك باشد كه به نقاشي تبديل ميشود. به اضافه اينكه در جهان امروز ما در واقع فرهنگ بصري مردم را آثار گرافيك تعيين ميكنند. چون گرافيك چيزي است كه روي پيراهن شما هست، تا توي سفرهتان تا كوچه و خيابان ولي نقاشي هنوز همان يك نمونه است كه در موزه است. مگر از جمعيت چند ميليوني تهران چند نفر به موزه ميروند؟ شايد صدنفر، موزه لوور هم همينطور است. ولي اطلاعرساني با نگاه هنري در كوچه و خيابان هست. پس نقاشي به عنوان هنر كه خيلي هم با ارزش است راهي موزهها شده است. اما كار من وقتي در شمارگان هزار نسخه چاپ ميشود و در خيابان ديده ميشود تاثير خيلي خوبي ميگذارد. پس گرافيك وقتي تكثير ميشود گرافيك است. ممكن است اين تكثير توسط دستگاه چاپ باشد، ممكن است در صفحه تلويزيون باشد، وقتي كه ميليونها چشم آن را تماشا ميكنند. پس خصوصيت گرافيك تكثير شدنش است وگرنه اگر تكنسخه باشد كه ميشود نقاشي.
مجبورم به مقاله مهم والتر بنيامين اشاره كنم، يعني مقاله «هنر در عصر بازآفريني مكانيكي» كه البته اشاره بنيامين در آن مقاله به عكاسي و سينما است. پس به اين مفهوم گرافيك به نوعي جهان مدرن است؟ چون شايد در زمان بنيامين چنين نگاهي به گرافيك نشده بوده است. به گفته شما گرافيك هنر جهان مدرن است كه از طريق وسايل تكثير مدرن پخش ميشود و در اختيار هم قرار ميگيرد.
اين موضوع را نميتوان نفي كرد. شما وقتي به بيننده تلويزيون نگاه ميكنيد كه دارد پاي تلويزيون آبگوشتش را ميخورد و دكور برنامه تلويزيوني را ميبينيد. ميتوانيد فكر كنيد كه ميرود از آن صندليها ميخرد كه در صحنه تلويزيون ديده است، خيلي تاثيرگذار است. تا آنجا كه هنرمندان نقاشي هم پيدا ميشوند مثل اندي وارهول كه با ابزار گرافيك نقاشي ميكند. آقاي آدامي با تُنپلات نقاشي ميكند، يا آقاي ليختن اشتاين از ترامهاي ليتوگرافي در نقاشياش استفاده ميكند يعني حتي هنرمندان نقاش هم تحت تاثير پلاستيك گرافيك قرار گرفتهاند.
وقتي به گرافيك هنري اشاره ميكنيد و به گرافيك تاليفي، ميفرماييد كه طراح ميتواند از اين طريق ايدهاش را بيان كند. بنابراين ترتيب آثار گرافيك تاليفي نوع هنر خود بيانگر اين است كه به هنرمند امكان ميدهد خودش را بيان كند؟
ديدگاه خودش را. از خودم مثال ميآورم. من در تمام پوسترهايم، چون شما پوسترهايم را بيشتر ميشناسيد، به عنوان يك طراح ايراني با وجود اينكه ممكن است نوع سفارش ايراني نباشد، ولي نگاه ايراني دارد و علاوه بر اينكه اطلاعرساني ميكند فرهنگ ايراني در آنها جاري است. مثلا پوسترهاي موسيقي من از آقاي چكناواريان يا مثلا اشتوك هاوزن كه براي همهشان پوستر ساخته ام وقتي ديده شود، يك اثر ايراني است. همانطور كه طراح لهستاني اين كار را ميكند كه ما ميگوييم پوستر لهستاني، طراح ژاپني هم همينكار را ميكند كه ما از گرافيك ژاپني نام ميبريم. يكي از مشغلههاي ذهني من از زمان دانشگاه اين بوده است كه وقتي ما مدعي هستيم يكي از سه تمدن بزرگ دنيا هستيم، چرا گرافيكي كه بر در و ديوارها هست ديدگاه طراح لهستاني باشد؟ اين به نظر من استضعاف است. چرا دنيا از گرافيك ايران اسم نبرد؟ من بعد از دوران دانشجوييام تاكنون اين كار را كردهام كه دنيا گرافيكي به اسم گرافيك ايراني داشته باشد. اين ديدگاه من است كه به كار گرافيك اضافه ميشود. من مثلا هيچوقت براي اركستر مجلسي عكس رهبر آن كنسرت را با يك تركيببندي خوب كار نكردهام بلكه شاعرانه نگاه كردهام و براي آن موسيقي يك درخت گذاشتهام. براي اينكه فرهنگ ما، فرهنگ شاعرانه است. وقتي پدري مثلا بخواهد پسرش را نصيحت كند اول چهار بيت شعر ميخواند، بخواهد تنبيهش كند، اول دو بيت شعر ميخواند. اين جزو فرهنگ ماست. من اين راز را در آثار گرافيك خودم جاري ميكنم. اينها چيزهايي است كه من به گرافيك اضافه كردهام، پس تاليفي است. اين همان صفتي است كه A. G. I قبول دارد يعني آوردن ديدگاه و فرهنگ ايراني، همان كاري كه طراح لهستاني هم كرده است. همانطور كه طراح ژاپني فرهنگ ژاپن را معرفي ميكند. اينجا هنوز هم وقتي ميبينند كه در غرب دارند مينيماليستي كار ميكنند تمام طراحان ايراني نيز مينيماليستي كار ميكنند، يا آنجا پاپ آرت باب ميشود، اينجا هم همه ميروند سراغ پاپ آرت. اين واقعا استضعاف است. اما بهنظر من تجريد در فرهنگ بصري ما بوده است. مثلا در پنجمين جشن هنر شيراز پيشنهاد كردم كه از خط ايراني استفاده كنيم. پس آن پوستر كه من طراحي كردم به موزه هنرهاي مدرن ميرود، به موزه ژرژ پومپيدو ميرود و مردم عاشق آن هستند. روزنامه ديليميرور در آن زمان دو ستون دربارهاش مينويسد. اين خوب است وگرنه من هيچوقت در پوسترهاي جشن هنر ستون تخت جمشيد نگذاشتهام در عوض حرف خودم را زدهام.
پس گرافيك تاليفي را هنر تعريف ميكنيد؟
حتما. چون شما وقتي با افكار خودت دخالت در طبيعت ميكني، داري كار هنري ميكني. وقتي چيزي را عين خودش ميبيني كه هنر نيست اما وقتي با افكار و نگاه خودت در آن دخالت ميكني تبديل به هنر ميشود. اصلا هنر يعني دخالت. دخالت مثبت البته، دخالت منفي كه هنر نيست.
اينكه ميفرماييد به نوعي ميشود مفهوم بوميسازي يا از آن خود كردن گرافيك.
بله. اين ديدگاه من است چون ما فرهنگمان خيلي غنيتر از نفتمان است. اين است كه هميشه به عنوان يك هنرمند ميخواهم فرهنگ بصري مملكتم را ارتقا بدهم. اصلا دوست ندارم مينيماليستي كار كنم. آقاي اووه لوش كه چند سال پيش به ايران آمد، در تالار موزه نشستي برگزار كرد. داشت توضيح ميداد كه من حالا دارم روي فوكوس و آن فوكوس كار ميكنم. آقاي اووه لوش از تهران نرفته بود كه ۱۰ پوستر با همين شيوه در تهران چاپ شد. اين واقعا حقارت است. من اين كار را نميكنم.
در موقعيت كنوني فرهنگ ما و شكلهاي مختلف طراحي دارند به هم وام ميدهند، تاثير ميگيرند و تاثير ميگذارند. به شكل جهاني شدن يا هر شكل ديگري اين تلفيق دارد رخ ميدهد، شكل روز است و قابل انكار هم نيست. به نظرتان اگر اين كار را بكنيم، دنبالهرو غرب هستيم؟
نه. چه بخواهيم، چه نخواهيم يك نزديكياي رخ داده است منتها اينكه ميگويند دهكده جهاني، واقعا رخ داده است، منتها دهكده جهاني به اين معني نيست كه همه يكجور باشند. من دهكده جهاني را به اين صورت تعريف ميكنم كه مثل يك گلخانه است زير يك سقف كه ممكن است در آن رز باشد، كاكتوس باشد، لاله عباسي هم باشد. دهكده جهاني هم به اين معني نيست كه همه يك جور باشند، بلكه به اين معني است كه جهان بداند گرافيك غني ايراني نيز وجود دارد. گرافيك ژاپن هم هست، گرافيك آلمان يا امريكا هم هست. اين خوب است. اما نه اينكه تحت تاثير سليقه حاكم باشند. چون سليقه غرب الان بر سليقه دنيا حاكم است. منتها خود امريكاييها سعي ميكنند امريكايي باشند و ژاپني هم سعي ميكند ژاپني باشد كه من وقتي هر دو را ميبينم لذت ميبرم. آنها هم بايد از ديدن گرافيك ايراني لذت ببرند. جهاني شدن بايد به اين شكل باشد، نه يك شكل شدن. يك شكل شدن مرگ است.
برميگردم سر گرافيك تاليفي. فرموديد گرافيك تاليفي به شما امكان ميدهد كه شكلي از گرافيك ايراني يا بومي را شكل بدهيد. فكر ميكنيد اين گرافيك تاليفي به طراح امكان ميدهد كه خودش را بيان كند؟ يعني منويات و خواستههايش را؟ نه فقط ديدگاههاي هنرياش را. يعني موقعيت لحظهيياش را آنطور كه مثلا نقاشي اكسپرسيونيستي ميكند؟
شما در تمام آثار من ببينيد اسليمي وجود ندارد. شمسه وجود ندارد. متاسفانه خيلي از همكاران من بعد از اينكه پافشاري من را ديدهاند و استقبال دنيا را، متوجه شدهاند كه ميشود ايراني كار كرد. اسليمي ميكشند يا شمسه. اين از آخور خوردن است. من در كارهايم هيچوقت اين كار را نكردم. چون معتقدم ايراني بودن، اين نيست كه يك كار انتزاعي بكنم. بعد يك اسليمي هم بگذارم تا بگويم ايراني است. اين حماقت محض است. از آخور خوردن است. طراح ايراني برو ريشههايت را پيدا كن و ببين كه اسليمي را يك هنرمند خلق كرده است. تو چه چيز ميخواهي خلق كني. من در اين مواقع گفتهام اگر كسي غربزده شود، خيلي بهتر است تا شمسهزده شود يا اسليميزده، چون من در كارهايم هيچوقت از موتيفهاي ايراني استفاده نكردهام. ولي براي من نگاه ايراني در ايدهاش است. در راهحلي است كه پيدا ميكنم. تفكر ايرانيها بيشتر لغوي است تا تصويري. در هيچ جاي اين مملكت بعد از حفاري يك تابلوي نقاشي درنيامده است. ميتوان گفت در حوزه تفكر لغوي، ما به جهان مولوي يا سهراب سپهري دادهايم يا حافظ و سعدي اما در زمينه نقاشي به دنيا چيزي ندادهايم.
آن وقت مساله تبليغات هم مطرح ميشود.
ولي وقتي ميگوييم مولانا كه در جهان شهرت دارد، در ازايش نقاشي در آن سطح به دنيا ندادهايم.
به اين معني نيست كه نقاشيهاي آن ارزش را نداشته است كه ميتواند به اين معني باشد كه ما هيچوقت فرصت نيافتيم نقاشيهايمان را در بازار عرضه كنيم يا در عرصه بينالمللي دربارهاش تبليغ كنيم.
ولي معادل مولانا، سعدي و حافظ هيچوقت نقاشي نداشتهايم چون طرز تفكر ما لغوي است اما كلي شاعر داريم.
اين برميگردد به سنتهاي قديمي. ما الان كلي نقاش و طراح گرافيك داريم. به نظر من اين هنرمندان لزوما از هنرمندان غربي عقبتر يا بدتر نيستند. به نظر من اين موضوع بيشتر به بازاريابي ما برميگردد. ضعف تبليغات است، ضعف كار تئوريك است.
خب همه اينها هست. اين شرايط براي مولانا هم بوده است.
مثلا خيام از طريق ترجمه فيتز جرالد معرفي ميشود. باز يك غربي است كه خيام را به انگليسي ترجمه ميكند. ترجمه فيتز جرالد است كه شناخته ميشود نه خود خيام.
دنيا الان بخواهد بگويد نقاشي ايراني كسي را ندارد نام ببرد.
خب اين آيا به گرافيك ايران مفهوم اگزوتيك نميدهد؟
نه، دارم ميگويم من به دنبال لحن ايراني براي كارهايم رفتم ولو اينكه براي آقان اشتوك هاوزن باشد. و به اين رسيدم كه فرهنگ ايراني، فرهنگي شاعرانه است. چه بخواهيم چه نخواهيم كارمان شعرهاي تصويري است. نه از اسليمي استفاده كردهام نه شمسه و نه موتيف. من راهم را اينجوري انتخاب كردم. با دنيا هم كاري ندارم. ميآيم سراغ ايران خودمان كه به قول شما كلي پوستر كار كردم. ميروم، ميبينم در خانههايي پوسترهايم به ديوار است. كه تازه صاحبخانه روشنفكر هم نيست، اين را چه ميگوييد؟ چرا پوسترهاي من ديگر نيست؟ اين اتفاقي است كه براي من افتاده. من كه براي موزه هنرهاي معاصر كاري را طراحي ميكنم، از آنها ميخواهم ۲۰ نمونه را براي آرشيوم بفرستم. پوسترها را ميآورند. هر كسي كه ميآيد يكي ميخواهد و ميبينم كه هيچ پوستري برايم نمانده است. زنگ ميزنم دوباره برايم بفرستند. ميگويند ما هم پوسترهاي شما را نداريم چون همه ميآيند از ما ميگيرند ميبرند. من كيف ميكنم وقتي اين را ميشنوم. الان پوسترهايي دارم كه در آرشيو خودم نيست ولي در خانه مردم هست. پس شما اگر با زبان اين مردم حرف بزنيد، مردم قبول ميكنند اما الان چقدر پوسترهاي مدرن درميآيد كه مردم نگاه هم نميكنند چون مينيماليستي يا كانسپچوال است چون تاچگرافيك است و مردم با اينها غريبهاند. اما پوسترهاي من را روي دست ميبرند. براي اينكه همان روح شاعرانه و فرهنگشان، همان رنگها و تمها را در آنها ميبينند. چون پوسترهاي من ايلوستراتيو است چون پوستر فرماليستي را در ايران كسي نگاه نميكند. اين راههايي است كه من رفتم، هم دنيا قبول كرده و هم مردم خودمان. |