امروز    شنبه , ۰۴,خرداد,۱۳۹۲   Saturday , 25,May,2013  - 

مجتبا پور محسن
نقد شعر «جنبش تن باکو» سجاد گودرزي چاپ پست الکترونیکی
۸۹۵۵
ادبی
چهارشنبه ، ۱۵ دی ۱۳۸۹ ، ۱۱:۲۰

سجاد گودرزی

فرهنگخانه :اين روزها بحث ساد‌ه‌نويسي در شعر، يکي از موضوعات داغ محافل شعري است. اين بحث، مدافعان و مخالفان زيادي دارد که هر کدام دلايل خودشان را ارايه مي‌کنند.

 

 

فارغ از اينکه از نظر من «ساده نويسي» مي‌تواند صفت يک‌سري از شعرها باشد يا هستي‌شان، مجموعه شعر «جنبش تن باکو»، سروده‌ي سجاد گودرزي را مي‌توان به عنوان نمونه‌اي از جريان ساده‌نويسي بررسي کرد.

در جهان ادبيات، همواره ساده‌نويسي به عنوان شکل دشواري از نوشتن مطرح بوده. براي مثال بسياري از ستايشگران ريموند کارور به ساد‌ه نويسي آثار کارور اشاره کرده‌اند. در جغرافياي محدودتر، در ايران همواره جمال‌زاده را به عنوان نويسنده‌اي که با ساده‌ترين شکل ممکن مي‌نوشته، ستوده‌اند. اما ساده‌نويسي در هيات يک شکل نوشتن مخاطرات زيادي دارد که مي‌تواند هستي متن ادبي را ساقط کند. به عبارت ديگر ساده نويسي ممکن است شعر را به غير شعر و داستان را به غيرداستان تبديل کند. شايد در تاريخ ادبيات ايران، آثار سعدي را بتوان درخشان‌ترين نمونه از ساده‌نويسي محسوب کرد.

کتاب «جنبش تن باکو» داعيه‌ي ساده‌نويسي دارد. شاعر اين کتاب مي‌خواهد با ساده‌ترين کلمات، به ساده‌ترين شکل حرفش را بزند. اما بنا به دلايلي که خواهم گفت، سجاد گودرزي کاملا ناموفق عمل مي‌کند. اکثر شعرهاي «جنبش تن‌ باکو» از فرط ميل به سادگي، به کاريکلماتور تبديل شده‌اند:

با اين گره دريايي‌/ که در ابروي تاتو کرده‌ات انداخته‌اي‌/ نمي‌دانم مايل‌ها از تو دورم‌/ يا تو به من نزديک‌... (صفحه‌ي ۲۸)

اما مهمترين ضعف مجموعه شعر «جنبش تن باکو» استفاده مفرط از تشبيهات است، ‌طوري که کل شعر در بافتي تغزلي، قرباني تشبيهات مکرري مي‌شود که در زبان شعر را تا حد ابزاري براي ابراز احساسات فرو مي‌کاهد. «قلب کوچک من / توان نشتر نام تو را ندارد» در اين دو سطر که سطرهاي آغازين شعر کوتاهي با نام «نشتر نام تو» هستند، صرفا از يک نحوه‌ي تشبيه نخ‌نما شده استفاده شده. يعني کلمات تشبيه مي‌توانند جاي خود را به هر کلمه ديگري بدهند. اينکه «نام تو» را فقط به «نشتر» تشبيه کنيم،‌محصول شعري خلق نمي‌شود.

در سه سطر پاياني شعر «ماگ اور سوم» مي‌خوانيم:

«نقاشي ماهيان را مي‌کشيم‌/ از لاي دندان دريا‌/ بر بوم عرشه

(صفحه‌ي ۶۶)

جنبش تنباکوآيا صرفا با تشبيه نخ تور و منقار مرغ ماهي خوار به ترکيب انتزاعي «دندان دريا» و همچنين تشبيه عرشه‌ کشتي به بوم، نتيجه کار شعر خواهد بود؟ مشکل اکثر شعرهاي کتاب «جنبش تن باکو» اين است که اين تشبيهات بخشي از شعر نيست، بلکه همه‌ي شعر است و اگر اين تشبيهات کليشه‌اي و غيرشاعرانه را از شعرها بگيريم چيز زيادي از آن باقي نمي‌ماند. مي‌توان گفت که هشتاد درصد سطرهاي کتاب «جنبش تن باکو» بر ساختار اين نوع تشبيهات استوار شده‌اند:

مثل بوي قهوه / پيچيده عطر تلخ تو در فضا ... (صفحه‌ي ۲۶)

هندوانه‌ي ماه را‌/ امشب مشتري بريده‌اند‌/ يک قاچش در دست آسمان و‌/ سيزده قاچش در دست تو (صفحه‌ي ۳۹)

دريا درخت است‌/ با چند شاخه رود و‌/ ميوه‌هاي جامانده‌اش که نهنگ شده‌اند (صفحه‌ي ۶۲)

مي‌توان با الگوي تشبيهي که سجاد گودرزي از آن استفاده کرده، ده‌ها شعر مثل همين شعرها نوشت که وزن شعري ناچيزي دارند. بخشي از ميل شاعر اين مجموعه به تشبيه، به ساختار روايتي شعرهايش برمي‌گردد. گودرزي در اين کتاب قصه‌گوست، يعني شعرش از يک تشبيه شروع مي‌شود و بر اساس آن فضايي که شاعر به خدمت گرفته،‌بقيه‌ي روايت به شکل داستاني ادامه پيدا مي‌کند. مثلاً:

بگذارم‌/ لاي پيازي که رنده مي‌کني‌/ کبريت را بگير ميان دندانت‌/ که نريزم‌/ غرور گوگردي‌ام‌ را بگيران‌/ بگذار روي سيگاري‌/ که نمي‌داني براي به خاطرآوردنم است‌/ يا از خاطر بردنم‌/ بسرانم در ريه‌ات‌/ به ياد روزهايي که نفست بودم. ‌(صفحه  ۱۶)

يا شعر اول کتاب با عنوان «ولنتاين»، شاعر با انتخاب اين موضوع در بند ساختار داستاني گير مي‌افتد و مجبور مي‌شود تا پايان شعر، همان خط روايت را حفظ کند و هستي شعري‌اش را مخدوش کند. هرگاه شاعر «جنبش تن باکو» از اين بند روايت داستاني رها مي‌شود، سطرهاي درخشاني مي‌نويسد که نشان از استعداد شاعرانه‌اش دارد، استعدادي که در گره تشبيهات مکرر و ساختار داستاني، اسير شده است.

من بي ‌تو شعر خواهم نوشت / تو بي ‌من چه خواهي کرد (صفحه‌ي ۱۸)

يکي از ويژگي‌هاي ديگر اشعار مجموعه «جنبش تن باکو» رويکرد به تاريخ وشخصيت‌هاي تاريخي است. رويکرد وسوسه‌انگيز و بلندپروازانه‌اي که متاسفانه عقيم مي‌ماند. اشکال کار گودرزي اين است که او فقط از تاريخ استفاده مي‌کند تا گفتمان تغزلي شعرش را پيش ببرد، کمتر پيش مي‌آيد که او خدشه‌اي به روايت غالب از واقعه و يا شخصيتي تاريخي وارد کند. اين خدشه،‌لزوما نبايد بار منفي داشته باشد. گودرزي اما به اين گزاره‌هاي تاريخي نه چيزي مي‌افزايد و نه چيزي از آن کم مي‌کند:

ضحاک است / اره‌ي دو سر / دندان تيز کرده / به مغز درخت (صفحه‌ي ۶۳)

بيا به احترام / برادران لومير / امشب را صامت زندگي کن / قصه را / با يک پيمانه چاي شهرزادي که دم مي‌کني / پيش ببر / در مقابل / من هم اداي ديني مي‌کنم به براتيگان / با شليک به لامپي / که براي گرفتن مچ‌مان از حدقه درآمده (صفحه‌ي ۴۱)

در شعر اول ضحاک، همان ضحاک سفاک است و در شعر دوم برادران لومير همان مخترعين سينماي صامت هستند که با يک معناي يکه به متن الصاق شده‌اند. در مقابل يک شعر با عنوان «سيد علي صالحي» در مجموعه‌ي «جنبش تن باکو» هست که بسيار خلاقانه است:

دريغا ملاعمر / که بي‌نفت هم / سرزمينش تيتر اول روزنامه‌هاست (صفحه‌ي ۷۶)

شاعر در اين شعر معنايي ديگر به يک واقعيت تاريخي بخشيده که اين معنا با کارکرد زيبايي شناختي‌اش، عمق زيادي دارد.

اينکه شعرهاي کتاب «جنبش تن باکو» خوب نيستند، خيلي مهم نيست. در طول سال شايد بيش از صد عنوان از مجموعه شعرهاي بد منتشر شود. چيزي که مايه تاسف است اين است که سجاد گودرزي استعداد دارد، اما نتوانسته از استعدادش استفاده کند. او درگير آفت ساده‌نويسي و الصاق گيره‌ي وقايع تاريخي به متن‌هايش شده و از هيچکدام از اين امکانات، نه تنها خوب استفاده نکرده، بلکه اين تمهيدات به آثارش آسيب فراوان رسانده است. منتظر مي‌نشينم تا ببينم اين شاعر در مجموعه‌ي بعدي‌اش چقدر مي‌تواند استعداد شعري‌اش را بالفعل سازد.

اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

 

نظر شما


Security code
دوباره سازی کد

تبلیغات

سخن روز

چهارشنبه, ۰۱ خرداد ۱۳۹۲
دلتنگی تار برای استاد

 

اول خرداد، تولد ۹۲ سالگی جلیل شهناز نوازنده برجسته اصفهانی‌ است.

نخستین روز خرداد، زادروز جلیل شهناز، استاد و نوازنده تار است. دختر جلیل شهناز در گفت‌وگو با ایبنا از مراحل تدوین کتاب زندگی استاد شهناز توسط پسر این هنرمند خبر داد. همسر این استاد موسیقی نیز گفت که حال هنرمند موسیقی کشورمان این روزها خوب است و هوشیاری اش نیز برقرار.
دختر جلیل شهناز از مراحل پایانی نگارش کتاب زندگی جلیل شهناز خبر داد و گفت: این کار از چند سال پیش توسط برادرم آغاز شده است و در آینده نزدیک منتشر می‌شود.
صدیقه شهناز، همسر استاد شهناز نیز گفت: حال استاد، به‌ نسبت، خوب است، اما خیلی کم صحبت می‌کنند و راه نمی‌توانند بروند. از ناراحتی‌های جدی‌شان، درد دست‌ها و ناتوانی ناشی از کهولت سن است که کمی وضعیت را برای ایشان سخت کرده است.
وی افزود: آخرین بار ایشان عید نوروز امسال، ساز (تار) دست گرفتند، اما نمی‌توانند بنوازند. البته هوشیاری ایشان سرجاست. آخرین باری که در منزل ساز نواختند، ۵ سال پیش بود.
شهناز از برجسته‌ترین  نوازندگان تار و سه تار کشورمان در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به دنیا آمد. تقریبا همه اعضای خانواده وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشته‌های مختلف هنر از جمله تار، سه‌تار، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسیدند. پدرش شعبان خان علاقه وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و علاوه بر تار که ساز اختصاصی او بود، سه‌تار و سنتور هم می‌نواخت. عموی او غلامرضا سارنج هم از نوازندگان کمانچه بود.
شهناز، از کودکی به موسیقی علاقه‌مند شد و نواختن تار را در نزد عبدالحسین شهنازی و برادر بزرگ خود حسین شهناز که به خوبی ساز می‌نواخت، آغاز کرد. پشتکار زیاد و استعداد شگرف جلیل به حدی بود که در سنین جوانی از نوازندگان خوب اصفهان شد.
وی در جوانی با مرحوم حسن کسایی (نوازنده سرشناس نی) آشنا شد که این آشنایی آغاز همکاری بلندمدت آن دو بود. جلیل شهناز از سال ۱۳۲۴، در تهران ساکن شد و با رادیو تهران شروع به کار کرد و در بسیاری از برنامه‌ها به عنوان تک‌نواز شرکت کرد.
جلیل شهناز با سفر به تهران و اقامت در این شهر کارمند افتخاری شهرداری شد. این زمان مصادف بود با پخش برنامه‌های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون که جلیل شهناز از تکنوازان بی بدیل این دوران بود.
این نوازنده تار در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای کشور از جمله فرامرز پایور، حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، اسدالله ملک، حسن کسایی، محمد موسوی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، عبدالوهاب شهیدی، اکبر گلپایگانی، حسین خواجه امیری و محمد رضا شجریان همکاری داشته ‌است.
وی در دهه۱۳۶۰ همراه با فرامرز پایور (سنتور)، علی‌اصغر بهاری (کمانچه)، محمد اسماعیلی (تنبک) و محمد موسوی (نی)، «گروه اساتید» را تشکیل داد و با این گروه، مسافرت‌های متعددی به کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا داشت.
شهناز در سال ۱۳۸۲ به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد. همچنین در ۲۷ تیر سال ۱۳۸۳، مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری به جلیل شهناز اهدا شد.
وی علاوه بر نواختن تار، که ساز اختصاصی اوست، با...
ادامه مطلب...

#fc3424 #5835a1 #1975f2 #b487c5 #af8cb4 #3ac3c6